-
دیری گذشت خوابش بخار شد طنین گمشده ای به رگ هایش وزید پناهم بده تنها مرز اشنا ! پناهم بده سوزش تلخی به تار و پودش ریخت خواب خطا کارش را نفرین فرستاد و نگاهش را روانه کرد انتظاری نوسان داشت نگاهی در راه مانده بود و صدایی در تنهایی می گریست بخوان : قلبم قلبم قلبم قلبم قلبم قلبم قلبم ترک خورده کاسه ی دلم لبریز کاش می خواره ای نازل شود که لبی تر کند باشد که جرعه ای کم شود از این پیمانه! گوربان چند مااهه که دستام یخ زده .. شیشه بر سنگ خورد وای به شیشه سنگ بر شیشه خورد وای به شیشه
وقتی خواستن را به دفترچه های شعر سپردی وقتی دلت هوای پریدن دارد آسمان سربی را نیز تجربه می کنی با همه اندوهش با تمام خستگی اش... پ ن : به اینجا حتما یه سری بزنیدhttp://mydaniel.blogfa.com ای دبستانی ترین احساس من میل مرگی عجیب در من است مثل شباهت سین به اصوات سادگی مثل شباهت زندگی به نون و القلم.. والکاف مثل شباهت پروانه و پری.. باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم دوس دارم گم بشم همه چی رو هم گم کنم احساس می کنم تهی شدم نه رها خالی ادامه سخته
بازگرد این مشقها را خط بزن
| Design By : Night Skin |

