-
پایان حلال کنید این بنده را من به سوگ نشستم من نمی بینم دیگر من رگ گردن نمی خواهم ..بزن آن را ! بخوان به نام گل سرخ، در صحاري شب، یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم، حق به شب بو بدهیم و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان، و بدانیم که شبی خواهیم رفت و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی... دیری گذشت خوابش بخار شد طنین گمشده ای به رگ هایش وزید پناهم بده تنها مرز اشنا ! پناهم بده سوزش تلخی به تار و پودش ریخت خواب خطا کارش را نفرین فرستاد و نگاهش را روانه کرد انتظاری نوسان داشت نگاهی در راه مانده بود و صدایی در تنهایی می گریست سهراب سپهری قلبم قلبم قلبم قلبم قلبم قلبم قلبم ترک خورده کاسه ی دلم لبریز کاش می خواره ای نازل شود که لبی تر کند باشد که جرعه ای کم شود از این پیمانه! گوربان چند مااهه که دستام یخ زده .. ن.. .. ..
كه باغ ها همه بيدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا كبوتران سپيد
به آشيانه ي خونين دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ، در رواق سكوت
كه موج و اوج طنينش ز دشت ها گذرد؛
پيام روشن باران،
زبام نيلي شب،
كه رهگذر نسيمش به هر كرانه برد.
ز خشك سال چه ترسي!
ـ كه سد بستي بستند:
نه در برابر آب،
كه در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور .....
در اين زمانه ي عسرت،
به شاعران زمان برگ رخصتي دادند
كه از معاشقه ي سرو و قمري و لاله
سرودها بسرايند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب.
تو خامشي، كه بخواند؟
تو مي روي، كه بماند؟
كه بر نهالك بي برگ ما ترانه بخواند؟
از اين گريوه به دور،
در آن كرانه، ببين:
بهار آمده،
از سيم خادار، گذشته.
حريق شعله ي گوگردی بنفشه چه زيباست!
هزار آينه جاري ست.
هزار آينه اينك، به همسرايي قلب تو مي تپد با شوق.
زمين تهي ست ز زندان،
همين تويي تنها
كه عاشقانه ترين نغمه را دوباره بخواني.
بخوان به نام گل سرخ، و عاشقانه بخوان:
"حديث عشق بيان كن، بدان زبان كه تو داني"
"محمد رضا شفیعی کدکنی"
| Design By : Night Skin |

